با خودم فکر میکنم چرا من نباید شب ها با کلی ذوق و شوق از اتفاقات امروز و ذوق و شوق برا اتفاقات فردا بخوابم؟ چرا باید به سقف خیره شم و تو همون حالتی که تمام روز بودم، متنفر باشم از اینکه به فردایی فکر کنم که اونم قراره مثل امروز و باقی روز ها بگذره؟
چرا وقتی میشه برا فردا کلی ذوق و هدف داشت من نفس نکشیدنم رو ترجیح میدم به موندن و این روزمرگی ها!چه قدمی باید بردارم، چه جوری خودم رو بشناسم ...
چرا روز به روز گم تر میشیم؟ روز به روز دور تر، نا امیدتر...
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: سپیده رجبی
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 13:14